|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه 1390/05/10ساعت 22:57 توسط حسینی
|
||
|
|
|
|
|
"به کسانی در ایران کارشناسی یا کارشناسی ارشد میخوانند توصیه کنم که با این عینک به مسایل ایران نگاه کنید. به جای متوقف شدن روی بحثهای دستمالی شده سیاست پولی و تورم و نرخ ارز و قیمت سکه و اثر قیمت نفت و الخ(پ.ن.۱) به دل جامعه - مثلا کشاورزان یک منطقه یا مددجویان تحت پوشش کمیته امداد یا صنایع کوچک در مناطق دور افتاده یا تعاونیهای مسکن یا شبکه توزیع کالا در بازار یا صنعت توریسم مذهبی و الخ - بروید و موضوعات و دادههای مهم و ناب را شناسایی کنید٬ و خودتان را برای نوشتن مقالات جدید و دست اول و متفاوت و تاثیرگذار - و نه تکرار مقالات و مدلهای قدیمی و تکراری بر روی دادههای استاندارد ایران - آماده کنید. اقتصاد ایران آنقدر وسیع است و آنقدر پیچیدگیهای نهادی جالب دارد که پر است از مسایلی که تحلیل آنها میتواند نوری به کل ادبیات توسعه در جهان بیفکند. طبعا یافتن موضوعات ناب تا حدی آشنایی با مدلهای کلاسیک و رویکردهای بروز اقتصاد توسعه را میطلبد و یک مسیر رفت و برگشتی است ولی این مسیر را میتوان از یک جایی شروع کرد." |
||
|
|
|
|
|
گاهی متنی که می خوانم یک جمله اش انگار دید تازه ای به من می دهد. یا حتی ممکن است تازه نباشد ولی اطمینان قلبی بدهد یا مثال و توضیحی باشد بر نکته ای. بعضی اوقات روی کاغذهای تکه پاره می نویسم و می روند لای کتاب یا قفسه ای. بعداً که پیدایشان می کنم لذت خاصی دارد! کشف دوباره. کسی که هایک خوانده طرفدار هیچ کسی نیست! مضمون این جمله را در مصاحبه یا مقاله ای در مهرنامه دو سه ماه پیش دیدم و روی کاغذی نوشتم. جمله برایم اطمینان بخش بود. ولی همان موقع ها دوستانی بودند که در موارد مختلف ابراز علایق و یا اصرار شدیدی روی نظراتشان داشتند. داشتم به این شک می کردم که آیا این طبیعی است که من این طوری نیستم. البته من هنوز هایک نخواندم! (اصلاً نمی دانم می فهممش اگر بخوانم؟) |
||
|
|
|
|
|
برای من خیلی دیر است که مسیر حرفه ای هنری را دنبال کنم. دنیایی که به ما در زمان مدرسه شناسانده بودند خیلی کوچک بود. رنه فلمینگ در مصاحبه ای می گوید که اولین بار 60 بار تمرین کرده بوده و به قول خودش دیگر روی صحنه اتوپایلوت شده بوده و وقتی در پایان اجرا اثر کار خودش را در چهره مردم می بیند، می فهمد که آن اتفاقی که باید افتاده. 60 بار! |
||
|
|
|
|
|
با همکاران صحبت می کنیم از گرانی و هر کس مثالی می زند. وقتی من هم مثال می زنم. یکی می گوید تو که X قدر می گیری برات سخت نیست که. چشمام گرد می شود. رقم بیان شده دو برابر حقوق من است. این یعنی عرفاً به نسبت کاری که می کنم نصف حقوق می گیرم. |
||
|
|
|
|
|
به خاطر دارم حدود 6 سال پیش در یکی از همایش های ماهانه انجمن مهندسی صنایع خانمی که مدیر معماری سازمانی گسترش انفورماتیک بود، به شدت اصرار داشت که "به بهانه بومی سازی، best practice را تغییر ندهید". بعدها فهمیدم مفهومی که او از آن صحبت می کرد موضوعی جدی بین محققین مدیریت است. آن چه درباره اش می نویسم مفهوم جدیدی در مدیریت نیست ولی چون هنوز طرفداران بومی سازی گاهاً باعث تغییرات وسیعی در پروژه های می شوند درباره اش می نویسم. در انتقال تجارب سازمانی، زمانی که انتقال دانش یا تجربه سازمانی از مبدا مشکل است اصطلاحاً به آن "چسبندگی" گفته می شود. از طرف دیگر دانش یا تجربه انتقالی در مقصد با مشکلات "مشروعیت" دست و پنجه نرم می کند که به سندرم "این مال اینجا نیست!" مشهور است. طرفداران "سازگار سازی" اعتقاد داشتند که بومی سازی مشروعیت تجربه انتقالی را بیشتر می کند اما جنسن و زولانسکی (2004) نشان دادند که برخلاف انتظار سازگارسازی در مقصد انتقال دانش را با دشواری بیشتری روبه رو می کند. توجیه آنها این بود که در صورت سازگارسازی تجربه با مقصد فرایند انتقال تجربه عملآً بازآفرینی آن خواهد بود که دشوارتر است. البته جنسن و زولانسکی احتیاط کردند و سازگارسازی را به کل رد نکردند. در نهایت این طور پیشنهاد کردند که بایستی سازگار سازی را تا زمان انتقال کامل تجربه به تاخیر انداخت. |
||